مشق اول
سلام
امشب میخوام اولی مشق شبم رو بنویسم . این به عنوان اولین دست نوشته ام شاید خیلی جالب نباشه و نشه که ازش برداشت خوبی داشت اما به هر حال امیدوارم که اون چیزی رو که منظورم هست بتونم انتقال بدم .
همون طوری که خودتون میبینید این روزها تب انتخابات و کمپاین های انتخاباتی لوئی جرگه همه رو گرفته ؛ همه دنبال این هستند که به نوعی بتونند که با شرکت در این کمپاین ها یه پولی به جیب بزنند و با چهار تا گردن کلفت دوست و اشنا بشند تا در مواقع لزوم به دردشون بخوره . بگذریم من خودم هم زیاد از نظر دادن در مورد دیگران خوشم نمیاد اما این بار رو لازم دیدم که یه چیزی بنویسم . اون چیزی که من بارها از چه به صورت مستقیم و چه توسط رسانه ها از این کاندیدان و نماینده ها دیدم فقط و فقط راهکار بوده است و بس من شخصا اگه بخوام به کسی رای بدم به کسی رای میدم که واقعا قوه اجرائیه داشته باشه . نظر دادن دیگه بسه ؛ هر کسی که وارد میدان میشه برای خودش نظر میده و بس و دیگران هم حرفش رو تائید میکنند و میگند که اره چه نظر جانانه ای داد فلانی! اما متاسفانه ما تو کشوری زندگی میکنیم که نظر دادن و اجرا نکردن عرف شده این کار هر روز ماست . همیشه جلو رادیو و تلویزیون میشینیم و میگیم که بی پدر چه حرفهای بی ربطی میزنه . مشق امشبم زیاد نیست فقط خواستم که در این مورد هم تو وبلاگم چیزی داشته باشم به هر حال افغانستان کشورم هست و من باید در قبالش احساس مسئولیت کنم و خلاصه دوباره تکرار کنم که ما فقط و فقط به قوه اجرائیه احتیاج داریم . یاد جوک یکی از دوستها افتادم که میگفت سه همصنفی بودند که پدر هر کدام از این صنفی ها مامور ترافیک و وکیل لوئی جرگه و رئیس جمهور بودند . پسر وکیل گفت : پدر من قوانین کشور رو تعین میکنه پسر رئیس جمهور گفت : بیخود کلان کاری نکنید که پدر من در عوض دوصد افغانی تمام قوانین تعین شده و تائید شده پدر های شما رو به **** میکشه.
اره حالا هم تو این مملکت تا وقتی که قوه اجرائیه پاک و سالم نباشه بهترین نظریه پردازها هم کاری از دستشون بر نمیاد . به نظر من دیگه ایده دادن به سر اومده باید به فکر اجرا کردن بود همین